<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6364697859796347287</id><updated>2011-04-21T20:13:57.590-07:00</updated><category term='دلیل نوشتن'/><title type='text'>در اميدواري</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://daromidvari.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6364697859796347287/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://daromidvari.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>mohamdzamiri</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00291058381743954596</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>2</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6364697859796347287.post-3345975031980385628</id><published>2007-09-19T12:22:00.000-07:00</published><updated>2007-09-19T12:26:16.699-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دلیل نوشتن'/><title type='text'>دلیل نوشتن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید هر وقت انجام کاری سخت می شود به دنبال دلیلی برایش می گردیم . همانطوریکه زمانی زندگی می کنیم ؛ فقط زندگی می کنیم اما از زمانی دلایل شروع می شوند . دلیل اینکه چرا فلان کار را می کنیم و یا چرا نمی کنیم .&lt;br /&gt;درست مثل من که الان نوشتن برایم کار سختی است و به دنبال دلیلی برایش هستم . و شاید درکش آنطور که به نظر می رسد ، آسان نباشد . من زمانی درک نمی کردم که چرا بعضی دوستان نوازنده ام دیگر اشتیاقی به تمرین و اجرا ندارند . و اتفاقا همین چند شب پیش با کسی حرف میزدم که مدتها برنامه های تمرینش برای اجرا ی کنسرت را نامنظم و رها شده پیش می برد و بزرگترین دلیلش نه کمبود وقت ویا امکانات بلکه این سوال بود :&lt;br /&gt;« اصلا چرا کنسرت بدهم ؛ چه فایده ای دارد ؟ اگر نتوانم اثری بگذارم همان بهتر که کاری نکنم »&lt;br /&gt;برگردم سر مشکل خودم که شاید بیشتر ازش سر در می آورم .&lt;br /&gt;چرا باید بنویسم ؟ آیا بایدی در کار هست ؟ زمانی دوست داشتم . اما حالا چه ؟ اگر دوست داشتم آیا به راحتی اینکار را انجام نمی دادم همانطور که بسیاری اینکار را می کنند ؟ پس موضوع چیست . ظاهرا زمانی بسیار دوست داشتم که بنویسم اما بهانه ام این بود که فرصت نیست یا بر فرض آنکه فرصتی باشد برای چیزکی نوشتن ، کجا می توان ارائه اش داد ؟ اما حالا چه ؟ ظاهرا حالا هر کسی میتواند به فراخور چیزی بنویسد و بفرستد روی اینترنت و خیالش راحت باشد که حتما کسانی خواهند خواند و یا حداقل دوستانش ! بنابراین مشکل ارائه تقریبا حل شده است اما فرصت چه ؟ مهم نیست هر چه و هرچقدر که می توانی بنویس درست مثل زندگی . هیچوقت نمیتوانی آنطور که می خواهی زندگی کنی اما زندگی می کنی هر قدر که می توانی .&lt;br /&gt;بنابراین نوشتن همان جرأت زندگی کردن را می خواهد . چقدر جرأت داری ؟ و اگر جرأت داشتی و قدرت ، نه ؛ آنوقت ؟&lt;br /&gt;بعید می دانم بتوانم آنطور که دوست دارم بنویسم اما ظاهرا مرا گریزی نیست مثل زندگی . اما شاید فرقی هم باشد . من واقعا نمی دانم چرا زنده ام همینقدر می دانم که دست برداشتن ازآن فعلا کار آسانی نیست . انگار وسوسه ای هست که می بایست کارهایی را انجام دهی و با این وسوسه روزها می گذرد و تو گاه نزدیک می شوی و گاهی دور و عاقبت می میری . اتفاقی ورای هر تصمیم . به لحاظی همه ناکام از دنیا می رویم چون نمیتوانیم آنطور که باید کارمان را انجام دهیم . کار که وسوسه ای بیش نبود که خود زندگی به جانمان انداخت ؛ شاید برای تحمل خودش . بنا براین ما سرگرم می شویم به غلبه کردن بر چیزی و یا بهتر بگویم به تلاش برای غلبه کردن بر چیزی ، بر خودمان ، بر دیگران ، بر جسمها ، بر افکار ، احساس پیروزی ، احساس شکست و وسوسه های مجدد . و وسوسه چه کلام مقدسی شده است (!): آنچه میل زیستن را بیشتر می کند .&lt;br /&gt;و وسوسه من در وسوسه نوشتن فعلا شاید این باشد : حالا که زنده ایم و ظاهرا زندگی می کنیم و در گیر ودار این غلبه کردن ها چطور می توان تنش ها را به حداقل رساند ؟ فقط برای این که کمتر دچار احساسهای بد شویم ؟ و احساس های بد ؟ مثل ترس ، استرس ، درد ، شرم ، تنهایی ، حسادت و ... و در یک کلام شاید همه رنج ها که هیچوقت نمیتوان از بینشان برد اما شاید بتوان کاهششان داد و این خود وسوسه بزرگی است . چراکه غلبه بزرگی است .&lt;br /&gt;اگر بخواهیم تنشها و ستیزه ها را کاهش دهیم با گستره ای روبرو خواهیم بود به وسعت تمام ادیان ، تمام علوم ، تمام فلسفه ها و شاید تمام ذهنها و بلکه همه موجودات . آه که چه چشم اندازی !&lt;br /&gt;اما اگراین بی احتیاطی را مرتکب شویم ، خیلی زود از ادامه کار منصرف می شویم . بگذار وسوسه ، شیرینی وسوسه بودنش را حفظ کند و به وظیفه تبدیل نشود در این صورت خیلی زود تمام می شود و آنوقت دوباره گرفتار ادله خواهیم شد تا مگر کار را انجام دهیم ویا از انجام ندانش مطمئن شویم و یا به انتظار بنشینیم تا مگر دوباره گرفتار وسوسه ای شویم . مگر غیر از این است که عشق وسوسه ای است برای غلبه کردن ؟ آه ، انسان چقدر به دنبال پیروزی است  و گاه برای آنکه موفق شود چقدر دلیل می آورد ! عشق واژه خطرناکی است . اصلا واژه ها خطرناکند . باید مواظب بود .&lt;br /&gt;بگذار چیز مهمی را قرار بگذارم . به من بسیار کمک می کند که بتوانم ادامه دهم . همه چیز در نوشتار من سوالی است . حتی آنجا که به ظاهر اظهار نظر می کنم هم باید جلویش « آیا » قرار داد .&lt;br /&gt;14/6/86&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6364697859796347287-3345975031980385628?l=daromidvari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://daromidvari.blogspot.com/feeds/3345975031980385628/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6364697859796347287&amp;postID=3345975031980385628' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6364697859796347287/posts/default/3345975031980385628'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6364697859796347287/posts/default/3345975031980385628'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://daromidvari.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title='دلیل نوشتن'/><author><name>mohamdzamiri</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00291058381743954596</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6364697859796347287.post-7150940480029595262</id><published>2007-08-13T00:12:00.000-07:00</published><updated>2007-08-13T03:46:53.050-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#333399;"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;font-size:180%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;عمري دگر ببايد بعد از وفات ما را &lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;كين عمر طي نموديم اندر اميدواري&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6364697859796347287-7150940480029595262?l=daromidvari.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://daromidvari.blogspot.com/feeds/7150940480029595262/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6364697859796347287&amp;postID=7150940480029595262' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6364697859796347287/posts/default/7150940480029595262'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6364697859796347287/posts/default/7150940480029595262'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://daromidvari.blogspot.com/2007/08/blog-post.html' title=''/><author><name>mohamdzamiri</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00291058381743954596</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
